مرتضى مطهرى
341
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است و اينها روبناست ، در واقع تجلياتى است از آن خواستهها و از آن زيربنا و از آن تشكيلاتى كه بر زندگى مادى بشر حكمفرماست ، و چون شرايط مادى زندگى تغيير مىكند [ يعنى ] زيربنا تغيير مىكند ، همه چيز تغيير مىكند ، فكر تغيير مىكند ، اصول فكرى و حتى اصول اوليهء فكرى عوض مىشود . اصول اوليهء فكر انسان - كه آنها را بديهيات اوليه مىشمارد - اصالتى ندارد . آن زيربنا كه تغيير كرد ، اصول اوليه و ثانويهء فكر و قوانين و مقررات ، خود به خود و جبراً - نه بهطور اختيارى - عوض مىشود ، نمىتواند ثابت بماند . وجدان انسان - چه وجدان فلسفىاش ، چه وجدان اخلاقىاش ، چه وجدان هنرىاش و هر وجدانى كه براى انسان در نظر بگيريد - با تغيير شرايط اقتصادى تغيير مىكند و طبعاً مقرراتى كه انسان در هر زمينه وضع بكند از جمله در زمينهء خود اقتصاد ، شرايط كه عوض مىشود ، مقرراتى كه متناسب با شرايط قبلى است بايد عوض شود و ساير چيزها هم خود به خود تغيير مىكند . اين همان چيزى است كه اينها امروز از آن به « جبر تاريخ » تعبير مىكنند . راجع به جبر تاريخ كلمهاى عرض مىكنم . جبر تاريخ يعنى ضرورتى كه لازمهء شرايط تاريخى است . اين همان پياده شدن قانون عليت در تاريخ و سرگذشت بشر است . مثلًا يك وقت هست كه شما مىخواهيد قانون عليت را در مسائل جوّى پياده كنيد ، اين جبر در مسائل جوّى است . قانون عليت يعنى هر معلولى تابع شرايط خاص و علل معين است كه با پيدايش آن علل ، پيدايش آن معلول قطعى و ضرورى و حتمى و لايتخلّف است و با نبودن آن علل ، پيدايش آن معلول محال و ممتنع است . اين ، معنى جبر و قانون عليت . يك وقت ما قانون عليت را در مسائل جوّى پياده مىكنيم ، يك وقت در معادن پياده مىكنيم ، يك وقت در گياهان و يك وقت در حيوانات . يك وقت هم هست كه آن را در زندگى انسان پياده مىكنيم . در اين صورت اگر آن را به مفهوم مطلق در نظر بگيريم ، حرفى است غيرقابل انكار ؛ يعنى تاريخ انسان از قانون عليت خارج و مستثنى نيست . اينكه قرآن مجيد در مورد سنتها [ سخن مىگويد ] و بالخصوص كه سنتها را در تاريخ بشر پياده مىكند و مىگويد : فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا « 1 »
--> ( 1 ) فاطر / 43